محافظت خداوند

BTgrb4gEc

در ارتباط بین دوستان همیشه همه باهم رابطه ی خوبی ندارند،بعضی افراد هستند که دیگران را اذیت میکنند.آیا تا به حال اتفاق افتاده که از نقشه بد آنها با خبر شده باشید؟چگونه به دوستانتان کمک می کنید؟  در کتاب مقدس شخصی هست که یکی همیشه و در همه جا به او کمک می کند آن شخص کسی نیست جز…….

درس:

در زمان های جنگ بود که پادشاه ارام با اسرائیل جنگ می کرد.پادشاه ارام در فلان جا اردو زده بود و مرد خدا نزد پادشاه اسرائیل رفت و اورا باخبر ساخت که از فلان جا رد نشود،زیرا دشمن آنجاست.وقتی پادشاه ارام دید که خبری از اسرائیلی ها نیست نگران شد که چکسی جاسوسی می کند.اما یکی از سربازانش گفت که ما جاسوس نیستیم،بلکه الیشع نبی است که پادشاه را باخبر می کند.(خداوند همه چیز را به الیشع نشان می داد و می فرستاد تا همه چیز را بگوید.)شبانه پادشاه ارام لشکر عظیمی به دوتان فرستاد تا شهر را احاطه کنند و الیشع را بگیرند.صبح الیشع  دید که شهر با سربازان  دشمت احاطه شده است،پس خادمش گفت:چکار کنیم؟ جواب داد؟نترس زیرا آنانی که با ما هستند بیشتر از دشمن است .نزد خدا دعا کرد تا خادمش چشمانش باز شودو لشکر را ببیند.پس خداوند چشمان خادم را باز کرد و او دید که کوههای اطراف الیشع از سواران و ارابه های آتشین پر است.الیشع خواست تا چشمان دشمنان کور شود و خداوند چنین کرد.الیشع به دشمنان گفت:شما شهر را اشتباه آمدید .از عقب من بیایید تا راه را نشانتان دهم.آنهارا  به سامره برد و خداوند چشمانشان را باز کرد تا ببینند کجا هستند!چون پادشاه اسرائیل دشمنان را دید خواست که آنهارا بکشد اما الیشع نگذاشت و گفت به آنها آب و غذا بدهند و به سرزمین خودشان برگردند.از آن پس ارامی ها به اسرائیل برنگشتند.
در زندگی روزمره همه ما خیلی از مسیر ها را اشتباه می روبم یا کاری که نباد بکنیم را انجام می دهیم یا کسی نیست که راهنماییمان کند یا با او مشورت کنیم.اما برای ما مسیحیان یک نفر همیشه حاضراست تا کمکمان کند، راه را به ما نشان دهد.برای هر تصمیمی که میگیریم یا هر جایی که می رویم اولین کسی است که آنجا حضور دارد و همه چیز را برای ما فراهم می کند. او کسی نیست جز خداوند عیسی مسیح.ما باید اجازه دهیم و از او بخواهیم تا چشمان مارا نیز باز کندتا لشکر آسمانی که همیشه پشتیبان ما هست را ببینیم.

آیه کلیدی: ۲ پادشاهان  ۱۷:۶  “الیشع دعا کرده گفت:ای خداوند چشمان اورا بگشا.پس خداوند چشمان خادم را گشود و او دید که اینک کوه های اطراف الیشع از سواران و ارابه های آتشین پر است.”

نویسنده: سوتلانا
مدیر محتوای سایت: دنیا هاشمی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *