پسر گمشده

elijahwithstick

تا حالا برای خیلی از ما اتفاق افتاده است که یک کاری را عجولانه انجام داده ایم و به مشکل برخوردیم،که اگر با یک بزرگتر مشورت می کردیم مشکلات سر راه ما قرار نمی گرفت.  در کتاب مقدس یک پسری است که تصمیم اشتباهی می گیرید و مشکلات زیادی در زندگی او پدیدار می شود.اما در آخر…….

درس:

مردی دو پسر داشت.روزی پسر کوچک  به پدرش گفت:”از اموال تو هرچی بایدبه من برسد را بده.”پدر تمام امواش را تقسیم کرد و سهم فرزندش را داد.چند روز بعد پسر کوچک وسایلش را جمع کرد و خانه را ترک کرد.پسر تمام پولش را صرف وقت گذرانی کرد و کلی دوست دور خود جمع کرد.وقتی تمام پولش تمام شد همه ی دوستانش اورا ترک کردند.در آن شهر قحطی شده بود و او پولی نداشت که غذا تهیه کند.پس رفت تا در خانه ای از خوکان مراقبت کند شاید بتواند از غذای آنها استفاده کند.بالاخره فکر کرد و فهمید که چه کار اشتباهی کرده است.تصمیم گرفت به منزل پدرش برگردد و به او بگوید:”من لایق نیستم فرزند تو باشم،مرا به عنوان یکی از غلامانت بپذیر.”وقتی به منزل نزدیک شده بود،پدرش او را از دور دید و با آغوش باز از او استقبال کرد و دستور داد تا لباسی بر تنش کنند و گوساله ای آماده کنند چون پسرم مرده بود،الان زنده شده است،گمشده بود پیدا شده است.
ماها نیز وقتی یک کاری را بدون مشورت یا حتی فکر کردن به عاقبت آن،انجام می دهیم،مشکلات زیادی در بین راه ما قرار می گیرد.چقدر خداوند ناراحت میشود که ما با کارهای نادرست خود،قلب او را می شکنیم واز او دور می شویم.ما اگر کار نادرستی انجام می دهیم اگر متوجه کار اشتباه خود شویم و از خداوند عذرخواهی کنیم او همیشه با آغوش باز منتظر ماست و همیشه مارا مانند قبل دوست دارد و محبت می کند.باید مراقب کارهای خود همیشه باشیم.

آیه کلیدی:لوقا  ۲۱:۱۵  “ای پدر،به آسمان و به تو گناه کرده ام دیگر لایق آن نیستم که پسر تو خوانده شوم.”

نویسنده: سوتلانا
مدیر محتوای سایت: دنیا هاشمی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *